تبليغاتX
غمگین تر از همیشه

غمگین تر از همیشه

قصر تنهایه من

چرا؟؟

اگه میخوای خطاطی کنی کلیک کن حال کن

خطاطي نستعليق آنلاين

 

همه چیز را یاد گرفته ام !

یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم

یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم

تو نگرانم نشو !!

همه چيز را یاد گرفته ام !

یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی !

یاد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به یاد تو !

یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن...

و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !

تو نگرانم نشو !!

همه چيز را یاد گرفته ام !

یاد گرفته ام که بی تو بخندم.....

یاد گرفته ام بی تو گریه کنم...و بدون شانه هایت....!

یاد گرفته ام ...که دیگر عاشق نشوم به غیر تو !

یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم ....

و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم !

اما هنوز یک چیز هست ...که یاد نگر فته ام ...

که چگونه.....!

برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ...

و نمی خواهم که هيچ وقت یاد بگیرم ....

تو نگرانم نشو !!

فراموش کردنت" را هيچ وقت یاد نخواهم گرفت

 

تو به من خنديدي و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت

 

جواب فروغ فرخ زاد

 

من به تو خنديدم
چون كه مي دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي
پدرم از پي تو تند دويد
و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه
پدر پير من است
من به تو خنديدم
تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و
سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را ...
و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حيرت و بغض تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت

 

هوا بس ناجوانمردانه سرد است

هوا بس ناجوانمردانه تر   از هر زمان   سرد است

                   

چرا...!؟

 

چرا عاقلان را نصیحت کنیم ؟ بیایید از عشق صحبت کنیم

 

تمام عبادات ما عادت استبه بی عادتی کاش عادت کنیم

 

چه اشکال دارد پس از هرنمازدو رکعت گلی را عبادت کنیم ؟

 

به هنگام نیت برای نمازبه آلاله ها قصد قربت کنیم

 

چه اشکال دارد که در هر قنوتدمی بشنو از نی حکایت کنیم؟

 

چه اشکال دارد در آیینه هاجمال خدا را زیارت کنیم؟

 

مگر موج دریا ز دریا جداستچرا بر " یکی"  حکم "کثرت"  کنیم ؟

 

پراکندگی حاصل کثرت استبیایید تمرین وحدت کنیم

 

"وجود" تو چون عین "ماهیت" استچرا بحث "معلول" و "علت" کنیم؟

 

بیا نخل احساس و اندیشه راپر از نقل مهر و محبت کنیم

 

پر از گلشن راز ؛ از عقل سرخپر از کیمیای سعادت کنیم

 

بیایید تا عین  عین القضاتمیان دل و دین قضاوت کنیم

 

اگر سنت اوست نو آورینگاهی هم از نو به سنت کنیم

 

بگو قافیه سست یا نا درستهمین بس که ما ساده صحبت کنیم

 

خدایا دلی آفتابی بدهکه از باغ گلها حمایت کنیم

 

رعایت کن آن عاشقی را که گفت :

"بیا عاشقی را رعایت کنیم "

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم شهریور 1389ساعت 16:17  توسط حمزه  | 

قیصر امین پور

چرا...!؟

 

چرا عاقلان را نصیحت کنیم ؟ بیایید از عشق صحبت کنیم

 

تمام عبادات ما عادت استبه بی عادتی کاش عادت کنیم

 

چه اشکال دارد پس از هرنمازدو رکعت گلی را عبادت کنیم ؟

 

به هنگام نیت برای نمازبه آلاله ها قصد قربت کنیم

 

چه اشکال دارد که در هر قنوتدمی بشنو از نی حکایت کنیم؟

 

چه اشکال دارد در آیینه هاجمال خدا را زیارت کنیم؟

 

مگر موج دریا ز دریا جداستچرا بر " یکی"  حکم "کثرت"  کنیم ؟

 

پراکندگی حاصل کثرت استبیایید تمرین وحدت کنیم

 

"وجود" تو چون عین "ماهیت" استچرا بحث "معلول" و "علت" کنیم؟

 

بیا نخل احساس و اندیشه راپر از نقل مهر و محبت کنیم

 

پر از گلشن راز ؛ از عقل سرخپر از کیمیای سعادت کنیم

 

بیایید تا عین  عین القضاتمیان دل و دین قضاوت کنیم

 

اگر سنت اوست نو آورینگاهی هم از نو به سنت کنیم

 

بگو قافیه سست یا نا درستهمین بس که ما ساده صحبت کنیم

 

خدایا دلی آفتابی بدهکه از باغ گلها حمایت کنیم

 

رعایت کن آن عاشقی را که گفت :

"بیا عاشقی را رعایت کنیم "

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 1:38  توسط حمزه  | 

سال 1388

 

یا مقلب اقلوب و الابصار یا مدبر اللیل و النهار

 یا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الی احسن الحال 

Happy New Year ( Noruz 88 ) To All Iranian People

سال 1388 بر همه ایرانیان مبارک

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388ساعت 15:13  توسط حمزه  | 

چهار شنبه سوری گرگان

آخه این درسته؟

یکی خوابیده باشه!!!!

۲تا بچه موزیکسین بیان اینجوری کنن؟؟

نظر شما چیه؟؟

من بودم له په شون میکردم....... خوابیده

سلام دوستای لم

اینم ۲تا عکس از آتیش چهار شنبه سوری

                                                          نهارخوران گرگان

 خودم گرفتم

   

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 16:49  توسط حمزه  | 

جملات انرژی بخش

جملات انرژي بخش  

معيار واقعي بودن تصميم ان است که دست به عمل بزنيم

اجازه نده ترس تو را فلج سازد 

افرادي که از ريسک کردن ميترسند به جايي نميرسند 
منشا همه بيماريها در فکر است 
رحمت خداوند ممکن است تاخير داشته باشد اما حتمي است 
چنانچه نيک انديش باشيد خير و خوشي به دنبالش خواهد امد

افراد موفق هيچ وقت اجازه نميدهند که شرايط ازارشان دهد 
افرادي که زمان را در انتظار شرايط عالي از دست ميدهند هرگز موفق نميشوند 
اعمال ثابت ما سرنوشت ما را تعيين ميکند 
وقتي که هدف روشني داشته باشيم احساس روشني به ما دست ميدهد.   
هر کس از قدرت انتخاب برخوردار است پس سلامتي و شادي را انتخاب کند 
قانون زندگي , قانون باور است 
اعتقادات ما اعمال افکار و احساسات ما را شکل ميدهد 
با هر تصميمي تغييري تازه در زندگي اغاز ميکنيد

براي شروع بايد باور داشته باشي که ميتواني سپس با اشتياق شروع کني 
اگر نميداني به کجا ميروي به هيچ کجا نخواهي رسيد 
نبوغ در سادگي نهفته است

اين روشني هدف است که به شما نيرو ميبخشد 
در زندگي شکست وجود ندارد بلکه فقط نتيجه موجود است 
تمام کساني که ثروتمند شده اند باور داشته اند که ميتوانند ثروتمند شوند 
باور به طور خود بخود به اجرا در ميايد 
نه موفقيت و نه شکست يک شبه ايجاد نميشود 
به ضمير باطن خود به صورت يک هوش زنده و يک يار موافق بنگريد

ترس باعث ميشود تا بسياري از مردم به روياهايشان نرسند 
زندگي دقيقا به ما ان چيزي را ميدهد که به دنبالش هستيم 
نبايد مطالب غلط که  گذشته در ذهن ما برنامه ريزي شده اند حال و اينده ما را تباه کنندرابينز  
آرزوهي هر فرد موجب شکل گرفتن و بقاي افکار او ميشود 
انديشه هايتان را عوض کنيد تا سرنوشتتان عوض شود 
زندگي آماده است تا بسيار بيشتر از انچه تصورش را ميکنيد به ما بدهد 
تنها کساني ميتوانند کارهاي بزرگي انجام دهند که به قدرت ذهن ايمان دارند
  ضمير باطن شما سازنده بدن شماست و ميتواند شما را درمان کند

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 17:24  توسط حمزه  | 

سال 1387 مبارک...!

یا مقلب القلوب والابصار یا مدبر الیل والنهار…

 بوي باران ،بوي سبزه ،بوي خاك شاخه هاي شسته،

 باران خورده پاك آسمان آبي و ابر سپيد،

برگهاي سبز بيد، نرم نرمك ميرسد اينك بهار

 

عــــــــید بر همـــــگان مبـــــــــارک

گاو و الاغ و اردک !

کبریت و گاز و فندک !

عید شما مبـــــــــــــــــــــــــارک !

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم فروردین 1387ساعت 0:55  توسط حمزه  | 

دلتنگی

دلتنگی
واسه پر کشیدن من *** خواستی آسمون نباشی
حالا پر پر می زنم تا *** همیشه آسوده باشی
دیگه نه غروب پاییز *** رو تن لخت خیابون
نه بیاد تو نشستن *** زیر قطره های بارون
واسه من فرقی نداره *** وقتی آخرش همینه
وقتی دلتنگی این خاک *** توی لحظه هام می شینه
تو میری شاید که فردا *** رنگ بهتری بیاره
ابر دلگیر گذشته *** آخرش یه روز بباره
ولی من می مونم اینجا *** با دلی که دیگه تنگه
می دونم هر جا که باشم *** آسمون همین یه رنگه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 0:0  توسط حمزه  | 

همه یادتون باشه که دوست داشتن رو با عشق اشتباه نگیرید

 

همه یادتون باشه که

دوست داشتن

رو با

عشق

اشتـــــــباه نـــــــــگیریــــد


امشب فکر می کنم امروز فکر می کنم
تمام طول روز به این فکر می کنم که کیستم من
که کیستی تو
در درون من چه می کنی
من نمی شناسمت
برایم مثل یک عبور ناگهانی عجیبی
و من هنوز بهت زده از حضور تو
نگاه می کنم تو را
خیره می مانم و ساکت
هیچ سخنی از دلم برنمی آید تا با تو نجوا کنم
آری تو برایم همیشه غریبه ای
از بی کسی در آغوشت می گیرم
اشک می ریزیم و فغان می کنم
دستانم را در دستت می فشارم تا مرا بدانی
از عشق از دست رفته ام همچنان گریان و نالانم
و جز تو هیچ کسی نیست تا درآغوشش بگیرم و بگیرم
من آغوشی برای گریه می خواهم
عشقم از دست رفته است، چرا هیچ کس نمی فهمد،
چرا هیچ کس نمی داند
همه رفته اند
یا همه مرده اند
نمی دانم اما در اینجا هیچ کس جز تو نیست
من دوستت می دارم شبیه این غزل که سروده ام
تو به ناگاه درآغوش گرفتن مرا اشتباه می پنداری
ای غریبه من عاشقت نیستم
من در سکوت با تو نجوا نمی کنم
من در رویایم نمی بوسمت
اشتباه نکن، شک نکن، بایست
من از بی کسی در آغوشت گریستم
این را بدان
این را خوب بدان، من عاشقت نیستم

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 17:6  توسط حمزه  | 

روشهـــــای حــــــــــال گیـــــــــــــری

روشهـــــای

 حــــــــــال گیـــــــــــــری

﴿مژده، مژده!!؟
 نه ببخشین منظورم اینه که توجه، توجه!
 خوندن این مطلب برای اشخاص زیر ۱۸ سال منع قانونی و شرعی و اخلاقی و ادبی و سیاسی و اقتصادی و... خلاصه ممنوعه!
ولی اگه هم کسی خواست بخونه و زبونم لال ﴿نچ نچ نچ﴾ زیر ۱۸ سالشه، هیچ اشکالی نداره!
ما که راضی‌ هستیم!﴾

راه ۱: روزهای تعطیل مثل بقیه روزها ساعتتون رو کوک کنین تا همه از خواب بپرن! ﴿این روش برای افرادی که غیر از سادیسم، رگه‌هایی از مازوخیسم هم دارن پیشنهاد میشه!﴾

راه ۲: سر چهارراه وقتی چراغ سبز شد دستتون رو روی بوق بذارین تا جلویی‌ها زودتر راه بیفتن!

راه ۳: وقتی می‌خواین برین دست به آب، با صدای بلند به اطلاع همه برسونین!

راه ۴: وقتی از کسی آدرسی رو میپرسین بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوی چشمش از یه نفر دیگه بپرسین!

راه ۵: کرایه تاکسی رو بعد از پیاده شدن و گشتن تمام جیبهاتون، به صورت اسکناس هزاری پرداخت کنین!

راه ۶: همسرتون رو با اسم همسر قبلیتون صدا بزنین!

راه ۷: جدول نیمه تمام دوستتون رو حل کنین!

راه ۸: توی اتوبان و جاده روی لاین منتهی الیه سمت چپ با سرعت ۵۰ کیلومتر در ساعت حرکت کنین!

راه ۹: وقتی عده زیادی مشغول تماشای تلویزیون هستن مرتب کانال رو عوض کنین!

راه ۱۰: از بستنی فروشی بخواین که اسم ۵۴ نوع از بستنیها رو براتون بگه

راه ۱۱: در یک جمع، سوپ یا چایی رو با هورت کشیدن نوش جان کنین!

راه ۱۲: به کسی که دندون مصنوعی داره بلال تعارف کنین!

راه ۱۳: وقتی از آسانسور پیاده میشین دکمه‌های تمام طبقات رو بزنین و محل رو ترک کنین!

راه ۱۴: وقتی با بچه‌ها بازی فکری می‌کنین سعی کنین از اونها ببرین!

راه ۱۵: موقع ناهار توی یک جمع، جزئیات تهوع و ﴿گلاب به روتون﴾ استفراغی که چند روز پیش داشتین رو با آب و تاب تعریف کنین!

راه ۱۶: ایده‌های دیگران رو به اسم خودتون به کار ببرین!

راه ۱۷: بوتیک چی رو وادار کنین شونصد رنگ و نوع مختلف پیراهنهاش رو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگین هیچکدوم جالب نیست و سریع خارج بشین!

راه ۱۸: شمعهای کیک تولد دیگران رو فوت کنین!

راه ۱۹: اگه سر دوستتون طاسه مرتب از آرایشگرتون تعریف کنین!

راه ۲۰: وقتی کسی لباس تازه می‌خره بهش بگین خیلی گرون خریده و سرش کلاه رفته!

راه ۲۱: صابون رو همیشه کف وان حمام جا بذارین!

راه ۲۲: روی ماشینتون بوقهای شیپوری نصب کنین!

راه ۲۳: وقتی دوستتون رو بعد از یه مدت طولانی می‌بینین بگین چقدر پیر شده!

راه ۲۴: وقتی کسی در یک جمع جوک تعریف می‌کنه بلافاصله بگین خیلی قدیمی بود!

راه ۲۵: چاقی و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش یادآوری کنین!

راه ۲۶: بادکنک بچه ها‌رو بترکونین!

راه ۲۷: مرتب اشتباهات لغوی و گرامری دیگران هنگام صحبت رو گوشزد کنین و بخندین!

راه ۲۸: وقتی دوستتون موهای سرش رو کوتاه می‌کنه بهش بگین که موی بلند بیشتر بهش میاد!

راه ۲۹: بچه جیغ جیغوی خودتون رو به سینما ببرین!

راه ۳۰: کلید آپارتمان طبقه ۱۳ تون رو توی ماشین جا بذارین و وقتی به در آپارتمان رسیدین یادتون بیاد! ﴿این راه هم جنبه هایی از مازوخیسم در بر داره!﴾

راه ۳۱: ایمیل‌های فورواردی دوستتون رو همیشه برای خودش فوروارد کنین!

راه ۳۲: توی کنسرتهای موسیقی بزرگ و هنری، بی موقع دست بزنین!

راه ۳۳: هر جایی که می تونین، آدامس جویده شده تون رو جا بذارین! ﴿توی دستکش یا کفش دوستتون بهتره!﴾

راه ۳۴: حبه قند نیمه جویده و خیستون رو دوباره توی قنددون بذارین!

راه ۳۵: نصف شبها با صدای بلند توی خواب حرف بزنین!

راه ۳۶: دوستتون که پاش توی گچه رو به فوتبال بازی کردن دعوت کنین!

راه ۳۷: عکسهای عروسی دوستتون رو با دستهای چرب تماشا کنین!

راه ۳۸: پیچهای کوک گیتار دوستتون رو که ۵ دقیقه دیگه اجرای برنامه داره حداقل ۲۷۰ درجه در جهات مختلف بچرخونین!

راه ۳۹: با یه پیتزا فروشی تماس بگیرین و شماره تلفن پیتزا فروشی روبروییش که اونطرف خیابونه رو بپرسین!

راه ۴۰: شیشه های سس گوجه‌فرنگی و هات سس فلفل رو عوض کنین!

راه ۴۱: موقع عکس رسمی انداختن برای هر کس جلوتونه شاخ بذارین!

راه ۴۲: توی ظرفهای آجیل برای مهموناتون فقط پسته‌ها و فندقهای دهان بسته بذارین!

راه ۴۳: شونصد بار به دستگاه پیغام گیر تلفن دوستتون زنگ بزنین و داستان خاله سوسکه رو تعریف کنین!

راه ۴۴: توی روزهای بارونی با ماشینتون با سرعت از وسط آبهای جمع شده رد بشین!

راه ۴۵: توی جای کارت دستگاههای عابر بانک چوب کبریت فرو کنین!

راه ۴۶: جای برچسبهای قرمز و آبی شیرهای آب توالت هتل‌ها رو عوض کنین!

راه ۴۷: یکی از پایه‌های صندلی معلم یا استادتون رو لق کنین!

راه ۴۸: توی مهمونی‌ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواین که هر چی شعر بلده بخونه!

راه ۴۹: چراغ توالتی که مشتری داره و کلید چراغش بیرونه رو خاموش کنین!

راه ۵۰: ورقهای جزوه ۳۰۰ صفحه‌ای دوستتون که ازش گرفتین زیراکس کنین رو قاطی‌پاتی بذارین، یه بر هم بزنین، بعد بهش پس بدین
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 15:9  توسط حمزه  | 

دوست معمولي، دوست واقعي

دوست معمولي، دوست واقعي
دوست معمولي هيچگاه نميتواند گريه تو را ببيند.
دوست واقعي شانه هايش از گريه تو تر خواهد بود.
دوست معمولي اسم کوچک والدين تو را نميداند.
دوست واقعي شايد تلفن آنها را جايي نوشته باشد.

دوست معمولي يک جعبه شکلات براي مهماني تو ميآورد.
دوست واقعي زودتر به کمک تو مي آيد و تا دير وقت براي تميز کردن ميماند.
دوست معمولي يک جعبه شکلات براي مهماني تو ميآورد.
دوست واقعي زودتر به کمک تو مي آيد و تا دير وقت براي تميز کردن ميماند.
دوست معمولي دوست دارد به مشکلات تو گوش کند.
دوست واقعي سعي در حل آنها ميکند.
دوست معمولي مانند يک مهمان عمل ميکند و منتظر ميماند تا از او پذيرايي کني.
دوست واقعي به سوي يخچال رفته و از خود پذيرايي ميکند.
دوست معمولي مي پندارد که دوستي شما بعد از يک مرافعه تمام مي شود.
دوست واقعي ميداند که بعد از يک مرافعه دوستي محکمتر ميشود
دوست واقعي کسي است که وقتي همه تو را ترک کرده اند با تو مي ماند

+ نوشته شده در  شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 18:34  توسط حمزه  | 

خدايا

 

گر خواهي جهان بر کام تو باشد خواهان کسي باش که خواهان تو باشد

خدايا : من گمشده ي درياي متلاطم روزگارم و تو بزرگواري !

پس اي خدا! هيچ مي داني که بزرگوار آن است که گمشده اي را به مقصد برساند ؟

 تا ابد محتاج ياري تو ، رحمت تو ، توجه تو ، عشق تو ، گذشت تو ،

 عفو تو ، مهرباني تو ، و در يک کلام

 ... محتاج توام

براي عشق تو در قلبم سه کوه ساختم اولي کوه وفا دومي کوه صداقت سومي.......

 کوهي که هر وقت بهم گفتي دوست ندارم از اون بندازمت پايين

اگه تونستي پر کلاغ ها رو سفيد کني

برف رو سياه کني يه بوسه به آتش بزني

 يه نفس عميق زير آب بکشي

 اون موقع من مي تونم تو رو فراموش کنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 22:41  توسط حمزه  | 

Valentine

در ابتدا اين روز را به همه عاشقان تبريك مي گم
اميدوارم به بهترين ها باشيد
 
تاريخچه
 
در سده سوم میلادی که مطابق می‌شود با اوایل
شاهنشاهی ساسانی در ایران،
 در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام کلودیوس دوم.
کلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینکه
 سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن می‌کندلودیوس به قدری بی‌رحم وفرمانش
 به اندازه‌ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت.
 اما کشیشی به نام والنتیوس (والنتاین)،
 مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می‌کرد.
کلودیوس دوم از این جریان خبردار می‌شود
و دستور می‌دهد که والنتاین را به زندان بیندازند.
والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می‌شود
رانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق،
 با قلبی عاشق اعدام می‌شود...
بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می‌دانند
و از آن زمان نهاد و نمادی می‌شود برای عشق!
 
و حالا عكس هايي مخصوص ولنتاين
تقدیم به تو
 
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 14:49  توسط حمزه  | 

ديروز شيطان را ديدم

 ديــــــــــروز شـــــــــيطان را ديـــــــــدم

 حوالي ميدان بساطش را پهن کرده بود ؛ فريب مي فروخت . مردم دورش

جمع شده بودند، هياهو مي کردند و هول مي زدند بيشتر مي خواستند. توي بساطش همه
چيز بود: غرور، حرص و خيانت ، جاه طلبي و...

هر کس چيزي مي خريد و در ازايش


چيزي مي داد ، بعضي ها تکه اي از قلبشان را مي دادند و بعضي پاره اي از روحشان را ،
بعضي ها ايمانشان را مي دادند و بعضي آزادگيشان را، شيطان مي خنديد و دهانش بوي گند
جهنم مي داد حالم را بهم مي زد.

دلم مي خواست همه نفرتم را توي صورتش توف کنم...

+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 17:55  توسط حمزه  | 

دوستی

اسمش ایــــمـــان هستش....

باورت میشه؟

نمیدونم

فقط میدونم دوست دوران ابتدایم رو پیدا کردم

اول ابتدایی 

اولیــــــــــــــــــــــن دوستـــــــــــــــــــــــم 

حالا باورت میشه؟

هنوز نه...!

فکر کن تو دوران ابتدایی هیچکی مارو نمیتونست از هم  جدا کنه

 مگر زنگ اخر و خونه....

از وقتی ابتدایی تموم شد دیگه همدیگرو ندیدیم تا الان که ۲۳/۱۰/۸۵

ساعت   ۱۸:۴۰ هستش

بلاخره پیدا کردیم هم دیگرو

اما کجا  اون تهران درس میخونه من گرگان

اینو نوشتم تا همیشه این لحظه یادم باشه

خیلی خوشحالم

 

فقط بگم

 خدایـــــــــــــا شــکـــــــــــــــــرت

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 18:57  توسط حمزه  | 

تنهایی

به تویی که نمیشناسمت...!
 
نميشناسمت
از تو تنها سنگي سياه و عكسي كمرنگ ميشناسم
اما حرفها گفتم با تو
و جوابها نشنيدم از تو
و تو آمدي...
يك شب پر ز گريه آمدي
كنار آرزوهايم نشستي
باز هم من بودم كه ميگفتم
و غرق ميشدم از غصه
و تو بودي با آن نگاه ساكت
و دستهايت كه آرامش مي نواخت
ومن حيرانم
از آن انار ترك خورده ي سوغاتت
و مات ماندم
از پيغام ِ رمز آلود نصفه نيمه ات
بيخبر آمدي ،بيصدا رفتي
من يادم رفت بگويم
سلامم را به خدا و ... برساني
 
تقديم به همه كساني كه در
خلوت تنهاييشان نور خدا مي درخشد
 
كاش مي شد كه بگويم در دلم چيست خدايا
باز هم اين ره بيهوده به ره كيست خدايا
من به بي چارگي خود و لطف تو ايمان دارم
آه خدايا اين چه بلايي است...؟!
نه بهتر نتوان گفت
خدايا اين چه خطايي  است
كه در اين چند ده عمر
كسي از عشق مرا نظري چند نكرد
وبه من خوب نظر كن و بگو
راست مي گويند كه من ديوانه و مجنون سرابم
قسمم راست نبود
نگهم صاف نبود
حرف من پاك نبود
اما ....
عشق من راست بود خدايا
عشق من صاف بود خدايا
عشق من پاك بود خدايا
پس چيست اين همه آشفتگيم...؟!
دل شكستم باز خدايا..؟!
ره به رهي باز بستم خدايا...؟!
گره بر گرهي سخت بستم خدايا...؟! 
 من چه كردم كه اين چنين عذابم مي دهي بارلاها...؟!
 
 
 

دختران شهر

 به روستا می اندیشند 

دختران روستا

در آرزوی شهر می میرند

 

مردان بزرگ

به آرامش مردان کوچک می اندیشند

مردان کوچک

در آرزوی آسایش مردان بزرک می میرند

 

کدام پل

در کجای جهان شکسته است

که هیچ کس

به خانه اش نمی رسد 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 16:43  توسط حمزه  | 

ضد حال

ضد حال يعني......

 بيــــــــــچــــاره پـــــــــسرهــــــا

اگه تيپ بزنن برن بيرون ميگن با كي قرار داري؟

اگه لباسهاي معمولي بپوشن ميگن اصلا سليقه نداري

اگه زياد بگن دوستت دارم . ميگن باز چه نقشه اي تو سرته

 اگه نگن دوست دارم ميگن پاي كس ديگه اي وسطه

اگه زياد بهشون زنگ بزني ميگن اعتماد نداري

اگه يه مدت زنگ نزنن ميگن سرت خيلي شلوغه

 اگه تو خونه زياد بخندن ميگن لوس شدي

اگه نخندن ميگن چه مرگته عاشق شدي

 اگه شام بخوان ميگن همش به فكر شكمتي

اگه شام نخوان ميگن چي كوفت كردي 

بعدشم....

ضد حال يعني

 وقتي با دوست دختر دومت ميري بيرون ،

 دوست دختر اولتو ببيني با دوست پسر دومش

 

 

نا مردی نظر ندی

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 15:19  توسط حمزه  | 

Dj HaMzeH Feat ilaS شکست

اسم این اهنگ شکست هست

سبک Hiphop

خواننده   Dj HaMzeH Feat  ilaS

 

64                              128

شکست                      شکست

ســــــــــرور   دیــــــــــــگر

شکست                  شکست

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 16:21  توسط حمزه  | 

دی جی حمزه Dj HaMzeH

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 13:0  توسط حمزه  | 

مگس

صبر کن تا ببینی


چه اندازه تفاوت وجود دارد :
یکی خودخواه ، یکی از خود گذشته !!

یکی با معرفت تا جایی که
اولین و آخرین تو هستی برای او
یکی تا حدّی بی معرفت که ... !!

یکی چنان عاشق که هر بی مِهری را
به جان میخرَد تا یارش ذرّه ای نرنجد
یکی از عاشقی بویی نبرده اما
ادعای عشق ِ او همه جا را متعفن کرده است !!

یکی با درک و فهم بالا
که آرامش می آورد برایت
یکی چنان لاشعور که
فکرش هم می آزارد تو را !!
...
...
...


زنــــــــــــــــده باد عــــــــــشق و محـــــــــــــــــــــبت
مـــــــــــــرده بــــــــاد هـــــــــــوس و ریـــــــــــــــــــا ...!

 


   
 مگس ها دل کوچکی دارند
 فکر می کنم اندازه کله يک مورچه
 مگس ها پرواز می کنند
 مثل کبوتر ها و عقاب ها
 مگس ها عاشق می شوند و بی پروا عشق بازی می کنند
 مثل اسب ها و شير ها
 مگس ها زمستان ها می خوابند
 مثل خرس های قطبی
 مگس ها آلودگی ها را دوست دارند و مزاحمند
 مثل آدم ها
 
 آدم ها می گويند از چيزهای آلوده بدشان می آيد
 آدم ها از چيزهای مزاحم هم بدشان می آيد
 آدم های از چيزهايی که شبيه خودشان است بدشان می آيد

 مگس دارد به زندگی اش و تخم هايی که درون شکمش دارد فکر می کند
 مگس دارد خودش را از آلودگی هايش پاک می کند
 مگس دارد نفس می کشد و از زندگی اش لذت می برد
 شترررررق ...
 - کشتمش

 دو قطره خون به جای می ماند
 از دلی اندازه کله مورچه
 مگس می ميرد
 هيچ اتفاق مهمی نمی افتد و زندگی در مدار صفر درجه اش می چرخد !

 بعضی آدم ها شبيه مگسند
 منتها هيچوقت پرواز نمی کنند
 از عشق بازی چيزی حاليشان نمی شود
 و حتی دلی اندازه کله مورچه هم ندارند
 فقط مزاحمند
 و با نبودنشان , هيچ اتفاق مهمی نمی افتد و حتی زندگی راحت تر بر مدار صفر درجه اش می چرخد
 فقط بدی اش اين است که
 هيچ مگس کشی اندازه هيکل اين آدم ها نيست

¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´o¶$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$¶¶¶
¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶$$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´7¶$$$$¶¶¶¶¶$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´´1¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¢´´´¶¶$$$$¶¶$$¶¶$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´¶¶¶¶¶$¶¶¶¶¶¶¶¶1´´¶¶¶$$$$$$$$$$$$¶¶¶¶¶¶$¶¶
¶´¶¶¶¶$$$$$$$$??¶¶¶¶´´´¶¶$$$$$$$$$$$$$$$¶$¶¶¶
¶¶¶¶¶¶$$$$$$¶$$$$$¶¶¶´´¶¶$$$$$$$$$$$$$$$$$$¶¶
¶¶¶¶$$$¶¶¶¶¶¶¶$$$$¶¶¶$´¶¶¶¶$$$$$$$¶¶¶¶¶$$$$¶¶
¶¶¶¶$$$¶$$$$¶$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¢¶¶¶¶$¶¶¶¶¶$????????¶
¶¶¶$$$$¶$$$$¶$$$$$$$$$$¶´´¶¶¶¶¶¶¶¶??$$$$$¶¶¶¶
¶¶¶¶$$$¶¶$¶¶¶¶$$$$$$$$¶¶¶´´´¶¶¶7´$$$¶$¶¶$$$¶¶
¶¶¶¶$$$$$$¶$$¶$$$$$$$$$¶¶´´´´´´´¢¶¶$$$$$$$$¶¶
¶¶¶¶¶¶$?$$¶$$$$$$$$$$$$$¶¶´´oo´´¶¶$$$¶$$$$$$¶
¶´¶¶¶¶¶$$$$$¶¶¶¶¶¶¶$$$¶¶¶¶¶´7´7¶¶$$$$$$$$$$$¶
¶´´´¶¶???$???$¶¶$$$¶¶¶¶¶¶¢´´´¶¶¶¶$¶¶$$$$$$$$¶
¶´´´?¶$$??$$$??¶¶$$$¶¶o´´´´´¶¶¶$$$$$$$$$$$$¶¶
¶´´´´¶¶$$?$?$$?$¶¶¶¶¶?´´´´¢¶¶¶$$$$$$$$$$$¶¶$¶
¶´´´´o¶¶$?$$$???$¶¶¶¶´´´?¶¶¶$$$$$$$$$$$$$¶$$¶
¶´´´´´¶¶¶$$$$??$?¶¶¶¶´¶¶¶¶$?$$$$$¶¶¶$$$$¶$$$¶
¶´´o¶¶¶$¶¶¶¶$$?$??¶¶´´¶¶¶$$$$$$$$$$$$$¶¶$$$$¶
¶¶¶¶¶¶$$$$¶¶¶$??$$¶´´´¢¶¶$$$$$¶$$$$$$¶¶¶$$$$¶
¶¶¶$$$$$$$¶¶¶¶$$$$¶¶1´´¶¶?$$$¶$$$¶$$$$$$$$$$¶
¶¶$$??$$$¶$$$¶¶$$$$¶¶¶´¶¶$$$$$$$$$$¶¶$$$$$$$¶
¶???$$$$$$$¶¶$$$$$$?¶¶¶¶¶$$¶¶$$$¶¶¶$$$$$$$$¶¶
¶$¶$$$$$$$$$¶¶$¶$$$$$$$$$$$¶¶$$$$¶$$¶¶¶$$$$$¶
¶$$$$$$¶$$$$¶$¶¶$¶$$¶¶$$$$$$$$$¶¶$$¶$$$¶$$$$¶
¶$$$$$$¶$$$$¶$$¶?¶$$$$$$$¶$$$$$$¶$$¶$$$¶$$$$¶
¶¢¶¶$$$¶$¶¶¶¶¶$$¶¶$$$¶¶$$$$$$$$$¶¶$$$$¶¶¶$$$¶
¶¢$¶$$$$$¶$$$$$$¶¶$¶¶¶¶$$$$$$¶¶¶$$$$$$$¶¶¶¶¶¶
¶¢¶¶$$$$¶$$¶¶¶¶¶$$$¶¶$$¶¶¶¶¶¶$$$$$$$$$¶$¶¶$$¶
¶¢$¶¶¶¶$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶$$$$$$$$$$$$$$$$$$$¶¶¶¶¶$¶
¶o¶¶$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶$¶$$$$$$$$$$$$$$¶¶¶¶¶´´¶¶¶
¶o$¶$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶$$$$$$$$$$$$$$$$$¶¶¶´´?¶¶¶
¶¢¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´¶¶¶¶
¶¢$$$$$$$$$$$$$$?$$$$$$$$$$$$$$$$$$$¶´´´¶¶$$¶
¶¶¶¶¶¶¶   W  w  W  .  H  a  M  z  e  H  .  T  k   ¶¶¶¶¶


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 20:34  توسط حمزه  | 

چشمهايم را كسي به زور مي بندد

پروردگارا
دست هایم را بگیر و مرا برای تماشای ستارگان محبتت به عرش ببر
می خواهم آنها را بشمارم
دست هایم را بگیر و مرا با نسیم مهربانیت آشنا کن
می خواهم خنکی اش را بر روی گونه هایم حس کنم
دست هایم را بگیر و لانه عشق را به من نشان ده
می خواهم معشوقان واقعی را ببینم
دست هایم را بگیر و درخشش قلب پاک لاله در آبی دریای ایثار را نشانم ده
می خواهم پاکی قلبش را احساس کنم
و در آخر دست هایم را بگیر و خانه قلبم را به من نشان ده
چون می خواهم بر سر درش نام تنها معشوقم را حک کنم و بزرگ بنویسم
 

 بـــــــــــه نــــــــــام آفـــــــــــریننده مــــــــــــــن وتــــــــــــــــــو

چشمهايم را كسي به زور مي بندد ...

چشمهايم را اگرببنديد پلكهايم بي وقفه تلاش خواهند كرد ...

هيچ كس كورتر از آنكه نگاه نمي كند نيست ...

پروانه بايد در باد رها باشد ...

قفس جاي پرزدن ندارد اين را همه مي دانند ...

تعجب من بارها از اين است كه ميان اعداد گيج شده اند بعضيها ...

 دلم پروانه اي در مشت ايشان است ...

من به نقطه تحمل رسيدم و اينك پرواز كردن كم كم از ياد من خواهد رفت ...

زيار انديشه هايم ،‌انگيزه هايم و اميدهايم دفن مي شوند در اين قفس ...

 خدايا پرواز را در حافظه ام حفظ كن تا روزي كه درهاي قفس را باز كنم و

مشت گره كرده ايشان مرا به فضا پرتاب كند....        حــــــــــــــمــــــــــــزه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 20:30  توسط حمزه  |